تبليغاتX
پسرک يخ فروش




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





من رو ببخش

با تو شعرام همگي رنگ بهاره

                            با تو هيچ چيزي دلم کم نمياره

                    وقتي نيستي همه چي تيره و تاره

                              کاش ببخشي تو خطا هامو دوباره

             اي خداي مهربون دلم گرفته

                       از اين ابر نيمه جون دلم گرفته

                                         از زمين و آسمون دلم گرفته

           آخه اشکامو ببين دلم گرفته

               تو خطاهامو نبين دلم گرفته

                             تو ببخش فقط همين دلم گرفته

         توي لحظه هاي من شيرين تريني

                     واسه عشق و عاشقي تو بهتريني

                کاش هميشه محرم دلم تو باشي

                                      تو بزرگي اولين و آخرينــــــــــي


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






دختر گوشی موبایلو بسرعت از کیفش در میاره کلیدیو میزنه و بی مقدمه میگه : هان چی میگی .. خوب باشه برو خونه بهت زنگ میزنم .. الان کار دارم ...

گاهی که فکر می کنم می بینم نسل جدید عاشقای امروز دیگه خیلی چیزا رو تجربه نمیکنن... قدیما که شماره ها نمی افتاد رو گوشی های تلفن.. اون روزها که موبایل نبود.. همون وقتا را میگم که cd و mp3 player نبود.. اون روزا که خواننده های وطنی رپ نمیخوندن.. وقتی که تو خیابونا عاشقا رو میگرفتن .. زمانی که فکر عاشقی جرم بود.. آره اون موقع ها عاشقی طعم دیگه ای داشت...

زنگ تلفن بصدا در می امد.. نفس هات بشماره می افتاد ..گوشیو آروم بر میداشتی ..الو.. کسی چیزی نمیگفت.صدای نفس های بی تاب یه نفر می اومد.. شاید خودش بود.. چیزی توی دلت فرو میریخت..صدای قلبتو میشنیدی.. فردا که بی تابش بودی.. فردا که زنگ میزدی و بر نمیداشت .. دلت شور می افتاد.. یعنی کجا بود؟ نکنه .. نه.! هزار تا فکر جورواجور میومد تو ذهن بی تابت ..شب که میشد کوچه ها رو در مینوردیدی تا ازش نشونی پیدا کنی ..چشمهات از دلشوره پر اشک بود.. صدای ترانه های قدیمی غیرمجاز! روی نوارهای کاست هواگرفته درد دلتو تازه میکرد.. بی اختیار بغضت میترکید.. اثری ازش نبود.. تا وقتی پیداش کنی ..تا وقتی خبری بگیری هزار بار میمردی و زنده میشدی.. وقتی میدیدیش به یه لبخند.. یه شعر ..یه کلام عاشقونه مهمونش میکردی و تازه میفهمیدی که چقدر دوستش داری ............

حیف که تکنولوژی ارتباطات ! همه چیزو خراب کرد.. دلشوره.. دلتنگی و بیخبری. شعر و غزل و انتظار هم داره میره تو کتابا.. تو شعرا.. حیف بود.. حیف تو ..حیف من.. حیف ما.. حیف این سرزمین مشرقی.. حیف ...


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






یادگاری عشق


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






و اما...من و غم و تنهایی

از کوچکی با هم بودیم

من و غم و تنهایی

حالا اونا بزرگ شدند

اما من

هنوز کوچکم .....

 


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






اندک سخنی با دریا

روزهاست که

با دریا حرف می زنم

با باران دعوا می کنم

و با شبنم و مه ٬هق هق دردهایم را می بارم

در باد مویه می کنم

در ساحل قبر خود را می کنم

وبرای روح خود

بین ماهی ها نان خشک خیرات می کنم .........


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






خداوندا چرا برای خود جفتی نیافریدی تا بچشی طعم هجران را

 بچشی طعم حسی را که بعد معشوق در هنگام تنهایی خواهی داشت .

و چرا برای خود دادگاهی نیافریدی ؟ تا بنده ی ملولی چون من

شکوه هایش را از تو بگوید .

 تا کی آسمان را نگاه کنم و بیهوده فریاد بزنم و شکوه کنم

 و تو سکوت کنی ؟ دیگر صدایی نمانده است و رمقی !!!

ای مرگ مرا در آغوش بگیر ، بگیر تا ببینی از تو هم نمی هراسم .

 مرا در آغوش بگیر تا تیرگی را احساس کنی .

 ای مرگ جانم را بگیر و روحم را آزاد کن از دست چنین مردمانی

 که کوچک میشمارند عشق را آزادم کن از جهانی که

 در آن کشتن دل جرم نیست و قاتل محکوم نمی شود .

 آخر چه دنیاییست خدایااااااااااااااا چه دنیاییست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






بگو نسل ما کجا رفت؟
نسلي که اومد بباره!
نسلي که از آيينه رد شد، بي صدا به يک اشاره!
نسلي که مي خواست زمينُ توي آسمون بکاره!
حتا آسمونش امروز، توي قابي از حصاره!

[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |







[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






خاطراتم مال تو شعرهایم را ببر

درعوض نگذارتا از توباشم بی خبر

کاشکی آن قاصدک نامه ات را داده بود

حیف وقتی داد که برگ برگش پاره بود

من که می دانم هنوز قلب توگیرمن است

پس نگو  این  عاشقی باز تقصیر من  است


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
كه پيش چشم بيمارت بميرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست
كه فكر خويش گم شد از ضميرم
قدح پر كن كه من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پيرم
خوشا آن دم كز استغناي مستي
فراغت باشد از شاه و وزيرم
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه
زبام عرش مي‌آيد صفيرم


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






  عشق یعنی:خواستن،اما نگفتن

عشق یعنی : سوختن،اماساختن

عشق یعنی: طغیان دل اما لب فرو بستن

 عشق یعنی : با چشم سخن گفتن وباحسرت سکوت کردن

 عشق یعنی: رازی که حتی معشوق هم  نداند


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






                                         خدايا شاهد تنهايی ام باش

بين غم ها تنها ناجی ام باش

پر پرواز من ديريست بسته

تو بگشا و در آزادی ام باش

اسير موج های تند خشمم

تو آرام دل دريايی ام باش

دل خسته خريداری نداره

تو خواهان صفای ذاتی ام باش

در اين آشفته بازار محبت

تو تنها شاهد ارزانی هم باش .


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






گفتمش: دل مي‏خري؟!

پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود ...


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






click to comment

شوق دیدار تو در خانه دل منزل کرد

آیه اشک مرا در شب غم نازل کرد

خواستم فاصله ها را ز میان بردارم

دوش تا صبحدمان گریه بی حاصل کرد

نسبت عاشق و معشوق عیان تا نشود

عشق را یار میان من و خود حایل کرد

 


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






Image and video hosting by TinyPic

 


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






روزها ميگذرند

عشق هاميميرند

رنگها رنگ دگر ميگيرند

و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شيرين

دست نخورده به جاي مي مانند

زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست...

Photobucket

 


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.

 بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم

و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم

 تا بداني اي خوبم دوستت دارم

هرگاه دلت هوایم را کرد،

 به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که

همچون دل من در هوایت می تپند

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت

 در تمام وجودم است

عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت

 را در وجود مهربانت معني کردم

 وبدان ک هزيباترين لحظه هايم

در کنار تو بودن است


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






گاه يك لبخند، يك جمله كوتاه

    يك خط و يا يك نگاه مي تواند بهترين هديه باشد.

ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم،

 ما حتی بر کره زمین هم زندگی نمی کنیم،

منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم.

هميشه وقتي داري گريه ميکني اوني که آرومت ميکنه

دوستت داره ولي اوني که باهات گريه ميکنه

عاشقته می دانم روزی با تن خسته و خیس ،

سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود میایی

 و من تو رادر میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود

و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم

 تا دیگر دوریت را حس نکنم .


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






خداوندا

 اگر روزي بشر گردي

 ز حال ما با خبر گردي

 پشيمان مي شوي از قصه خلقت

 از اين بودن از اين بدعت

 خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار است

 


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |






چشم مي مالم هنوز

گويي از خواب قرون برخاستم

زندگي گم کرده دنياي قديم

نيست يک خشتي که عهدي نو کنم

خواب و بيداري چه کابوسي عبوس

آشنايان رفته اند

داغ يک دنيا عزيز

واي! وحشت مي کنم

راه خود را بيخودي کج مي کنم

مي دوم در کوچه ها، پس کوچه ها

شايد آنجاها که منزل داشتم

کو؟کجاست

گيج گيجي مي خورم راهم دهيد

آرزوها عشقها گم کرده ام

مي روم دنبال آن گمگشته ها

 

 

چه می داند کسی؟

چه مي داند کسي شايد که او هم

دلش زير نگاه من تپيده ست

 چه مي داند کسي شايد شبي هم

به يادم آهي از دل برکشيده ست

چه مي داند کسي شايد در آن روز

که وحشي بود و با من ناز مي کرد

دلش با صد هزاران مهرباني

به رويم در نهان در باز مي کرد

چه مي داند کسي شايد در آن شب

که چشمانش به تاريکي درخشيد

نگاهش انتظار ديگري داشت

که يکدم در نگاهم ماند ولغزيد

چه مي داند کسي شايد در آن روز

 که دزدانه به چشمم چشم مي دوخت

ولي او بر زبان حرف ديگري داشت

 نگاهش از نگاهم گاه مي سوخت

نمي دانم ولي يک نکته دانم

 که گر در انتظار من بميرد

دل پسر غروري زنده دارد

 که هرگز مهر از لب برنگيرد


[+] نوشته شده توسط پسرک یخ فروش در | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall